با هزار خستگي در خونرو باز كردم و وارد شدم.

-سلام مامان

-خوش گذشت؟

-بد نبود

اومدم برم اتاقم كه مامان گفت:ترسا؟

برگشتم طرفش-بله مامان.

-فردا آراد مياد دنبالت؟

با بي حوصلگي گفتم واسه ي چي؟

-مياد باهم حرف بزنيد خانم كياراد خيلي اصرار داشت كه بيايند واسه ي خواستگاري ولي آراد گفته اول مي خواد با خودت صحبت كنه.

-بهش بگو زحمت نكشه من فردا كلاس دارم

-اين چه طرز حرف زدنه؟

-حقشونه ده بار تا حالا گفتم من نمي خوام ازدواج كنم.ولي كو گوش شنوا؟

-همين كه گفتم ترسا فردا آراد مياد دنبالت.

با عصبانيت رفتم تو اتاقم و در رو زدم به هم.

موقع نهار هم پايين نرفتم.گوشيم زنگ خورد.

-بله

-از شبنم به خر چسبونه  ترسا

-واي شبنمي حوصلتو ندارم قطع كن بعد زنگ بزن

-مرض و حوصله ندارم مي خواهيم بريم پاتوق .ماشينتو بردار بيا دنبالمون.

-پس راننده شخصي مي خواهيد كه زنگ زديد به من.

-تو اينطور فكر كن.

-حالا كيا هستند؟

-من و بنفشه و شيدا و ساناز و سام و ايلراي و رامين و ساميار و تو خر چسبونه.

-ا..............بي ادب

-بابا با ادب .بابا خانم دكتر.

-وايستيد حاضر شم تا نيم ساعت ديگه ميام دنبالتون.

-چي شد تغيير عقيده دادي؟ببين ترسا مشكوك مي زنيا.

-گمشو بابا.مي بينمت.

-باشه عسلم تا نيم ساعت ديگه.

سريع مانتو آبي روشنم را پوشيدم .شلوار لي مشكي تنگ پاچه تفنگي ام رو هم پوشيدم.يه شال مشكي و آبي هم سرم كردم.كمي آرايش كردم عطرم رو هم روي خودم خالي كردم.كيفم رو برداشتم و زدم بيرون.

مامان-كجا به سلامتي؟

-با بچه هاي دانشكده مي ريم بيرون.

-كي بر مي گردي؟

-تا يازده خونه ام.

-حالا كجا مي ريد؟

-مامان بيست سواليه؟مي ريم پاتوق همون جاي هميشگي.

-به سلامت.

سريع سوار ماشين شدم و رفتم دنبال بنفشه و  شبنم.

شبنم با ديدنم سوتي زد و گفت:تيپت تو حلقم ترسا خانوم.

بنفشه-خدا وكيلي ناز شدي در حد لاليگا.كي رو مي خواي خونه خراب كني؟

شبنم-بابا ايلراي جون كه همينجوري خونه خراب هست.

-هر دوتون لطفا خفه شيد.ok?

ادامه دارد...